متن بندری
یه روز پادشاه شواست از در قصر صحرا بیاد که دستش لای در گیر ایکه و کلنچش قطع بو و پادشاه عصبانی ازدرد داد ایزه وزیر که دنبالش هسته ایگفت انشالله خیر ابوت.
👤 ارسال کننده
دانیال دیبا